خدا می بیند...God sees جوانا! رهِ طاعت امروز گير×كه فردا نيايد جواني زپير
| ||
"لیث"پدر یعقوب، شبی نقبی زد و به خزانه حاکم رفت و زر و جواهر بی شمار به هم بست،به وقت بیرون آمدن پایش به چیزی خورد، پنداشت گوهری است ، برداشته و جهت امتحان به زبان زد و آن خود نمک نیشابور بود.آنگاه او را رعایت حق نمک بر گرفتن اموال غالب آمد ، آن چه در هم بسته بود گذاشته و به منزل رفت . روز بعد خزانه دار متوجه شد که خزانه دستبرد یافته ولی چیزی برده نشده است. در شهر منادی کردند که آن کس که چنین کرده ایمن است ، به ملازمت بشتابد. لیث به دربار رفت و زمانی که خزانه دار از وی سبب را پرسید، در جواب گفت: رعایت حق نمک مرا از تصرف در آن مانع آمد. حاكم چون اين سخن بشنيد ، او را تحسين كرد و سپهسالاري درگاه خود را به او داد و از افراد سرشناس شهر نيشابور شد.
برگرفته از جوامع الحكايات/261 نظرات شما عزیزان: برچسبها: [ 10 / 6برچسب:نمک شناسیِ عیّار!, ] [ 2:54 ] [ oroojloo ]
[
|
|
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |